برای شهدای شیراز :
(( 1 ))
امشب بیست و چارُم ِ فروردین است
امشب مجلس عجیب عطر آگین است
ساعت نه و ده دقیقه خون راه افتاد...
بنویس که سرنوشت عاشق این است !
(( 2 ))
می خواستم این حادثه را بنویسم
پشت سر هم کتاب ها بنویسم
دیدم که تنت ورق ورق بود آنجا
باید که تو را جدا جدا بنویسم
(( 3 ))
آمد به قفس های زمین سر زد و رفت
آمد به تنش مُهر کبوتر زد و رفت
یک بالش را به رسم ایثار گذاشت
با بال شکسته ی خودش پر زد و رفت...
. . .
- نمایشگاه کتاب تهران را یادتان نرود . ولو برای یک روز ، حتماً بروید . به روز شوید .
- این سایت را هم ببینید .
- کماکان منتظر آثاریم. نمی خواهد حتماً نویسنده باشی . هر چیزی می توانی بنویس . هر جوری...













