سلام . اين شعر را در وبلاگ قبليم نوشته ام . اما اين طوري كه حالا نوشته ام نه !
:
ديده بگشا كه در اين ميكده غم آمده است
وقت نازل شدنش قافيه كم آمده است
وببين جام – كه رخسار مي اش زرد نمود –
و علمدار – كه بي دست و علم آمده است –
قلم آمد بنويسد غم ساقيّ و نشد
دست عباس به ياراي قلم آمده است
و قلم از تب دستان من افتاد و شكست
اين بلايي ست كه صد بار سرم آمده است
و قلم سر به زمين مي زد و حاجت مي خواست
دستي انگار كه از سمت حرم آمده است...













