تبليغاتX
صــــاد - یادداشت

آخرین کـتاب هایی که خوانده ام :

» قصد قربت
مجموعه نصایحی از استاد الهی / انتشارات آرام دل

» روی ماه خداوند را ببوس
رمان / مصطفی مستور

» حق السکوت
مجموعه شعر محمد مهدی سیار / انتشارات فصل پنجم / سیار از شاعران جوان و خوش ذوق شیرازی است که اشعاری بسیار زیبا دارد

» من و کتاب
سید علی خامنه‌ای

» حالا که آمده‌ای
مجموعه شعر محمد رضا عبدالملکیان / بیش از ده بار این کتاب را خوانده‌ام. شعرهای ساده و زیبا و صمیمی / حالا که آمده‌ای، از خیابان با احتیاط عبور می‌کنم، همیشه حق تقدم با آنان است که عجله دارند، اما کاری ندارند

» جانستان کابلستان
سفرنامه / نوشته‌ی رضا امیرخانی / حکایت سفر امیرخانی‌ست به افغانستان که تحلیلی درست از فضای کشور همسایه و روابط ما با آن ها ارائه می دهد ، و انگار آدم با خواندن این کتاب ، دیدش نسبت به افغانی‌ها تغییر می کند . دو سه فصل آخر کتاب کشش بیش‌تری دارد . البته امیرخانی در این کتاب ، به وضوح دریافته است استفاده‌ی از سه نقطه را که بسیار زیاد بود ! دستش درست . : هرجای عالم که مردکی به مردکی جوان‌مردی کند، جبرانِ جوان‌مردی دیگری است... جوان مرد به مزد کار نمی‌کند. تازه کارِ ما که نیست، وظیفه است...

» من زنده‌ام هنوز و غزل فکر می‌کنم
مجموعه شعر استاد محمد علی بهمنی / آثار اساتید برای شاگردان بسیار راه‌گشاست . مخصوصا استاد مهربانی مثل بهمنی / گُل کرده باز شیطنتم بعدِ سال‌ها ، باید بیایی و بدهی گوشمالی‌ام ، آنقدر پرسه می‌زنم این کوچه را که تا ، باور کنی که گمشده‌ی این حوالی‌ام...

» قبله مایل به تو
مجموعه شعر آیینی سید حمید‌رضا برقعی / بخوانید و حظّ وافر ببرید . کلا جناب برقعی از آن دست شعرای کم‌یاب است . دوست داشتنی و زیبا سُرا / دارد دل و دین می‌برد از شهر شمیمی ، افتاده نخ چادر او دست نسیمی ، در خانه‌ی زهرا همه معراج نشینند ، آن‌جا که به جز چادر او نیست گلیمی...

» ماه زده
داستان کوتاه / نوشته ی مجید قیصری / داستانی که در عرض نیم ساعت می شود خواندش ، اما نیم ساعتی که دلتان نمی خواهد از روی کتاب سر بلند کنید . در حال و هوای بعد از جنگ است .

» چله‌ی تاک
مجموعه شعر علی‌رضا بدیع / ایشان متخصص شعر عاشقانه اند و گاه ، خیلی آن ور تر از عاشقانه ! اشعار بسیار زیبایی دارند و دفتر شعر قبلی شان هم سرشار از اشعار عاشقانه ی زیبا به زبان امروز بود . در این زمانه کم اند کسانی که بتوانند شعر عاشقانه ی زیبا بسرایند . : داغی بزن از بوسه به پیشانی سردم ، بدنام که هستیم به اندازه ی کافی...

بایگانی کتاب‌ها






Powered by WebGozar





PageRank Checking Icon

سوم شعبان المعظم ۱۴۳۲

صبح سوم شعبان می‌روم به دیدار ضریح حضرت ثارالله علیه‌السلام؛ محل کارگاه ساخت ضریح مطهرش در قم.

شلوغ است. وارد می‌شوم و سلام می‌دهم. این‌جا، شبیه‌ترین جغرافیا به کربلاست.

تَق تَق تَق تَق صدای منبّت کاران کارگاه بلند است، و هِق هِقِ گریه‌ی دردمندان، دل‌باختگان، از خود بی‌خود شدگان.

مبهوت‌، دوْر کعبه‌ی خویش می‌گردم. دست می‌اندازم در شبکه های ضریح. سر بر شانه‌هایش می‌گذارم و غربت سال‌های دوری را می‌گریم. می‌بویمش، می‌بوسمش...

ضریح زیبا، خوشا به حالت که چه توفیق یافته ای! وقتی تو را به کربلا پُست می کنند، همین طور دل است که با تو می‌آید و همان جا می‌ماند. می‌بوسمت که با لب‌هام یادگاری نوشته باشم بر جای بوسه‌های ملائک.

وه چه شگفت که از روی دستان ما پَر می‌گیری و روزی، عالمی به دوْر تو خواهد چرخید. تو می‌روی به سلامت سلام ما برسانی...

آن ها که توان از دست داده‌اند نشسته‌اند روی زمین به گریه کردن. می‌دانیم و نمی‌دانیم کجاییم.

می‌رسم به پایین پای ضریح، گوشه‌ی ششم. ناگاه بیتی بر زبان می‌آورم که دلم آتش می‌گیرد و دیوانه می‌شوم:

سر شَه‌زاده اکبر چون ز شمشیر عَدو خم شد / ز تاب جَعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها...

 

تصویر اول / تصویر دوم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/04/14  توسط محمد صادق کریمی  | 
 

خوب است آدم با یک لیست از پیش تعیین شده به نمایشگاه کتاب برود . لیست پیشنهادی بنده به دوستان خودم برای نمایشگاه امسال این است :

1- « جانستان کابلستان » / نوشته ی رضا امیرخانی / غرفه نشر افق

: این کتاب سفرنامه ی امیرخانی است به افغانستان که اطلاعات بیشتر درباره ی آن را در این جا بخوانید .

2- « تنها طرف آفتاب را گرفت » /  سید حسن حسینی / غرفه انجمن شاعران ایران

: این کتاب سروده های آیینی زنده یاد سید حسن حسینی است که پیش تر چاپ نشده بودند .

3- « قبله مایل به تو » / سید حمید رضا برقعی / غرفه انتشارات فصل پنجم

البته کتاب های ارزشمندی که سال های پیش چاپ شده اند را – اگر نخوانده اید – از دست ندهید :

4- « سه دیدار » / نادر ابراهیمی / غرفه انتشارات سوره مهر

5- دی وی دی « روایت راوی » / درباره ی اندیشه های شهید آوینی / غرفه انتشارات روایت فتح

6- « تفحص » / حمید داوود آبادی / نشر یازهرا

: این کتاب درباره ی خاطرات تفحص شهداست که بعد از چندیدن سال ، دوباره تجدید چاپ شده .

به غیر از این ها ، من هر سال به این انتشاراتی ها در نمایشگاه کتاب سر می زنم ، چون ارزش دیدن دارند :

انتشارات

1-سوره مهر

2-روایت فتح و ساقی ( آثار شهید آوینی و...)

3-انجمن شاعران ایران و دفتر شعر جوان ( کتب سید حسن حسینی ، محمد رضا عبدالملکیان ، ساعد باقری ، سهیل محمودی و... )

4-فصل پنجم ( کتاب های شعر امروز را ارائه می کند . کتاب های شعر محمد علی بهمنی ، حمید رضا شکارسری ، سیدمحمد امین جعفری حسینی ، علی رضا بدیع ، محمد جواد شاهمرادی و مهدی فرجی را از دست ندهید . )

5-نشر تکا ( کتاب های شعر شاعران معاصر ، کتاب های داستان و نثر ادبی را چاپ می کند . کتاب های شعر قیصر امین پور ، سید حسن حسینی ، سلمان هراتی ، علی رضا قزوه ، سعید بیابانکی ، حمید رضا شکارسری ، پرویز بیگی حبیب آبادی ، جلیل صفر بیگی و خیلی از اساتید و شاعران جوانی که شنده اید . )

6-نشر شانی ( کتاب های شعر امروز . جلیل صفر بیگی و...)

7- انتشارات سپیده باوران ( کتاب های میلاد عرفان پور ، امید مهدی نژاد ، رضا امیرخانی و...)

8- نشر روزبهان ( کتاب های استاد داستان نویسی ایران ، زنده یاد نادر ابراهیمی . آتش بدون دود و بر جاده های آبی سرخ را به هیچ وجه از دست ندهید ! )

9- نشر افق ( کتاب های عرفان نظر آهاری ، رضا امیرخانی ، قیصر امین پور ، سید حسن حسینی و...)

10- انتشارات آرام دل ( کتاب های شعر آیینی امروز و کتب مذهبی دیگر . کتاب های سه نقطه از علی اکبر لطیفیان و کتاب های شعر رضا جعفری و خیلی از شعرای آیینی دیگر . کتاب های زندگانی حضرت اباالفضل علیه السلام و حضرت زینب کبری سلام الله علیها . همچنین لوح های فشرده جلسات شعرا با رهبر انقلاب در ماه رمضان که هر ساله برگزار می شود . )

11- نشر معارف ( کتاب های احکام دانشجویی که بیان احکام اسلامی است به زیباترین و ساده ترین وجه . کتاب های دانشجویی مثل : دانشجو باید سیب زمینی نباشد و... )

12-انتشارات نیستان ( کتاب های سید مهدی شجاعی ، علی مؤذنی و... )

خلاصه انتشاراتی زیاد است و من آن هایی را که بیشتر خودم می روم گفتم . بقیه انتشاراتی های خوب را به بردن نامشان اکتفا می کنم :

13-سروش 14-مرکز اسناد انقلاب اسلامی 15-صدرا  16-ابرار معاصر 17-اطلاعات 18-امیرکبیر 19-بقعه 20-بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس 21-بنیاد شهید چمران 22-به نشر 23-بوستان کتاب 24-پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی 25-درس هایی از قرآن 26-دفتر نشر فرهنگ اسلامی 27-دلیل ما 28-شاهد 29-شهرداری تهران

30-صریر 31-طوبای محبت 32-مستند 33-قدیانی 34-قلمستان 35-کتاب همراه 36-لب المیزان 37-مجنون 38-مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ 39-مؤسسه امام خمینی 40-مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام 41-احیاء کتاب

و بعضی از کتب نشر چشمه و مروارید و مرکز هم خوب اند . توی این های کتاب های مصطفی مستور و قیصر امین پور و عمران صلاحی و محمد علی بهمنی و محمد رضا عبدالملکیان و... پیدا می شود .

عجب بحر طویلی شد . باید ببخشید .

یا حق !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/02/15  توسط محمد صادق کریمی  | 
 

این  چند سطر را از زنده یاد سید حسن حسینی ِ فقید بخوانید که در « نوشداروی طرح ژنریک » آورده شده :

( 1 )

شاعری

وام گرفت

شعرش آرام گرفت !

( 2 )

شاعری پول نداشت

ناصحانش گفتند : « لااقل حال بده ! »

طبق معمول نداشت !

* * *

هرگاه در جایی ، حرفی از هنر اصیل می رفت و بحث درباره ی آن ، حتماً حرفی هم از « غم نان » زده می شد و نوک پیکان بیش تر به سمت شاعران بود و نویسندگان . این که این جماعت باید مشکل اقتصادی شان حل شود و این ، ارتباط نزدیک با هنر اصیل دارد .

این را من متوجه می شدم ، اما به خوبی درک نمی کردم . در ذهن داشتم که شاعر ، شاعر است دیگر . نویسنده هم . هر دو حرفشان را می زنند . غم نان که مال همه است . مختص به این ها که نیست .

اما حالا کاملاً این مطلب را درک می کنم . یعنی زمینه برای دُچار شدن فراهم شد . حال ، مرد می خواهد که پا روی نفس بگذارد و هنرش را به هیچ بهایی نفروشد .

* * *

می دانیم که اگر فرهنگ درست شود ، متعالی شود ، جامعه حرکت متعالی خواهد داشت .

ابزار تأثیرگزاری فرهنگی چیست ؟ خیلی چیزها ؛ و عُمده اش که مردم با آن عَجین اند ، تلویزیون هست و سینما و موسیقی و شعر و داستان .

حال ، اگر جماعتی که در این عرصه کار می کنند ، در بندِ غم ِ نان باشند ، چیزی به اسم هنر اصیل نخواهیم داشت برای تأثیرگزاری ِ خوب . چرا ؟ چون به کاری می اندیشند که در آن « نان » یافت شود . اسکناس . نه به کاری که لازم است و باید . نه عمل کردن درست به وظیفه شان ، نه به رسالت تاریخی شان .

در این بین ، کم پیدا می شوند هنرمندانی که با وجود مشکل اقتصادی ، باز به هنر اصیل و عمل به وظیفه و رسالت تاریخی شان پای بند اند ؛ و حاضر به فروختن هنر خود ، به برگ های آلوده ی اسکناس نیستند ؛ و به بَه بَه و چَه چَه ِ دیگران .

* * *

این نوشته ، درد و دل است . با آن هایی که خواسته اند و یا می خواهند به عرصه ی هنر وارد شوند .

می خواهم بگویم که در ابتدای کار و در اثنای کار و تا آخر ِ کار – که همانا پایان عمر ِ با برکت شان باشد - ، هییچ کسی و هییچ نهادی – اعم از دولتی و غیر ، هییچ کاری برای تان نخواهد کرد و چشم ِ امید به کسی نداشته باشید که خودتان هستید و خدای خودتان . مگر این که در فاصله ی بین تولد و مرگ تان حضرت ظهور کنند !

هنرمند هستی ، باش ! برای خودت ! به کسی ربطی ندارد ! تو هستی و این هفت خانی که پیش روی داری .

خواه برو ، بجنگ ، پیروز شو و یا مغلوب ؛ خواه نرو و بمان سر در لاک غم ها و یا خوشی ها فرو برده .

اما اگر رفتی ، حواست باشد که باید حواست به هنر ِ اصیل باشد . هنر برای تعالی انسان . نه هنر برای هنر ، نه هنر برای تکه نانی ، سر سوزن مرغی...

امیدت هم فقط به خدا باشد . نهادهای فرهنگی که هیچ ، نهادهای خصوصی ِ داعیه دار ِ درک نسل جوان و این ها هم تو را درک نخواهند کرد .

فردا نروی سر وقت آقای فلانی و فلانی و به تو بی توجهی کنند و بعد ذوقت کور شود ! نه . اگر هم رفتی ، جوابی نشنیدی و یا جواب رد شنیدی ، مطمئن باش که دنیا دارد روال عادی خود را پیش می برد – یا بهتر بگویم در ایران این قضیه دارد روال عادی خود را می پیماید – و اصلاً هم خیال نکن که تو شانس نداری و نمی دانم نقصی بزرگ داری و از این حرف ها . نه . پوزخندی بزن و رد شو . اصلاً قرار بر این است که همین بشود .

عزمت را جزم کن برای شکست ناپذیری ؛ برای جنگ با دُنییِّ دون .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/03/19  توسط محمد صادق کریمی  | 
 
بعد از چه قدر وقت ، سلام !

اولاً پست قبلی ( پیامک های کربلا ) را چندی پیش گذاشته بودم ، اما بعداً با تذکر دوستی متوجه شدم آن هایی که از اینترنت اکسپلورر استفاده کرده اند ندیدندش . پس دوباره گذاشتمش .

دوماً در دست چاپ :

۱- سفرنامه ی کربلا

۲- شب بیست و چهارم - کتاب دوم

این روزها سرم شلوغ است و برای کتاب شب بیست و چهارم هم اگر همراه اهل فنی پیدا شده بود می شد زودتر چاپش کرد ، اما دست تنها بودم و هستم ، والبته با توجه به اتفاقات متعددی که بعد از سالگرد اول افتاد نیاز به تحقیقات بیشتری داشت و من هم در شیراز نیستم و همه ی این ها سبب تأخیر کتاب شد .

تا بعد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/02/01  توسط محمد صادق کریمی  | 
 

1-   موجود زنده ، موجودی است که سلول های بدنش زنده است و سلول های بدن تا موقعی زنده اند که تغذیه شوند و موقعی تغذیه می شوند که آن موجود زنده غذا بخورد .

ولی یک موجود زنده قبل از این ها اگر « روح » نداشته باشد اصلاً موجود زنده نیست . موجود مرده هم نیست و موجود بی جان است . چون موجود مرده یعنی موجودی که قبلاً زنده بوده و بعداً مرده !

2-   وقتی یک مسافرت می خواهی بروی ، قبل از آن کلی اطلاعات راجع به راه و بین راه و مقصد و محل اقامت و این جور چیزها کسب می کنی و بعد حرکت می کنی . بعضی هایش را هم توی راه می پرسی و پیش می روی . یعنی یک مشت « داده » دریافت می کنی و با این « دانستنی » ها راه را می روی تا به مقصودهایت برسی .

اگر این کار را نکنی چه می شود ؟ می روی گُم و گور می شوی ! توی راه هی گیج می زنی و یک تصمیماتی می گیری که بعداً سرت را به چپ و راست تکان می دهی و می گویی فلان جا اشتباه کردم . فلان راه را اشتباه رفتم . و هزار جور پشیمانی دیگر...

3-   برو درس بخوان ، مدرک بگیر ، بعد کار پیدا کن ، بعد از آن هم صبح بلند شو صبحانه بخور و برو سر کار ، ظهر بیا خانه نهار بخور و بخواب ، عصر تا شب هم برو پی عشق و حال ، بعد هم شام بخور و بخواب . صبح بلند شو صبحانه بخور و برو سر کار ، ظهر...

ازدواج کن ، بچه دار شو ، صبح ها بلند شو صبحانه بخور و برو سر کار ، ظهر بیا خانه نهار بخور و بخواب ، عـ...

فردا ، پس فردا ، همین طور تا...بالاخره بمیری . تو قطعاً خواهی مُرد ، شک نکن !

4-   هی بنشین این ور و آن ور لاف سخن بزن ، بدون آن که پُر باشی از دانستنی ها . هر جا بحث های اجتماعی ، دینی ، سیاسی پیش می آید و تو می خواهی داخل در این مباحث شوی ، می بینی هیچ چیز نداری . آخرش می نشینی به حرافی . و گفت : « پسته ی بی مغز چون لب وا کند رسوا شود ! »

 

حالا این ها به هم چه ربطی داشت ؟

ببین عزیز ! می خواهی « کتاب » نخوانی نخوان . کسی که مجبورت نکرده . به من نگو که تو هم داری حرف های کلیشه ای و تکراری می زنی .

قبول ، ولی حضرت ضد کلیشه ! حقیقت که تغییر نمی کند ، چه ما از آن بدمان بیاید ، چه نیاید . این را بدان که زندگی یعنی این که حرکت در یک « راه » برای رسیدن به مقصود ها و مقصد . برای حرکت رو به رشد و متعالی در این راه باید بصیرت داشته باشی ، سطح فکرت بالا باشد و از این جور حرف ها !

از مهم ترین ابزارها برای بصیرت یافتن و بالا بردن سطح فکر و دانسته ها ، کتاب خواندن است و هیچ چیز هم جای آن را نمی گیرد . بی خودی هم تلاش نکن . بدون کتاب خواندن توی این « راه » مشکل پیدا می کنی عزیز من . مطمئن باش ! ( مراجعه کن به مورد 2 )

وقتی دنبال بصیرت باشی ، دنبال بالا بردن سطح فکرت باشی ، دیگر گرفتار روزمره گی نمی شوی ( مراجعه کن به مورد 3 ) .

پسته ی بی مغز هم نمی شوی ( مورد 4 ) .

و آخرش هم می خواهم یک حرف کلیشه ای دیگر بزنم و خیلی هم خوب است که می خواهم این کار را بکنم !

آن هم این که ، زندگی یعنی « زنده گی » نه « مرده گی » .تو اگر غذا نخوری می میری . جسم یک غذا دارد ، روح هم یک غذا ، آقا و خانم موجود زنده ! ( مورد 1 )

می خواهم بگویم که...( البته بقیه ی این متن از بس کلیشه شده قابل نوشتن نیست ! )

 

. . .

 

شاید بخواهی بپرسی که خب ، آقای توصیه ! من می خواهم بخوانم ، ولی حوصله مطالعه ندارم . کو راهش ؟

من هم می گویم همه از داستان خواندن خوششان می آید . برو از اهلش بپرس که چه داستان هایی بخوانی که بهترین هست و جذاب ترین ، بنشین و آن ها را بخوان . می توانی از کم حجم ترین هایش شروع کنی که بهت بچسبد ، بعد یواش یواش بروی سراغ حجیم ها .

وقتی داستان خوان شدی ، یواش یواش برو سراغ موضوعاتی که دوست داری . مثلاً اگر فکر می کنی به تاریخ علاقه داری ، برو کتب تاریخی جذاب بخوان . یا اگر دینی ، همین طور .

خلاصه برو جلو ، این جاها نمان . تو خیلی بزرگی . یعنی شأنت بالاتر از این حرف هاست . این پائین مائین ها خبری نیست داداش . برو بالا .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/15  توسط محمد صادق کریمی  | 
 

اصلش این یادداشت را برای یک دوستی نوشتم ، دیدم خوب از آب در آمد ، گذاشتمش این جا استفاده کنید !

حواست کجاست ؟

بسم ا...

::. یک

هر که می خواهد حرکت کند ، اولاً باید بداند کجا ایستاده است و ثانیاً باید بداند کجا می خواهد برود ، وگر نه سر در گم است . پس برای رهایی از سردرگمی باید بفهمیم کجا ایستاده ایم و کجا می خواهیم برویم و برای رفتن و رسیدن به « آن جا » باید از چه راهی برویم . این یک مسئله ی واضحی است .

ما یک انسانیم . خب ، آیا دین هم داریم ؟ می گوییم : بله . چیست ؟ اسلام . آیا اسلام را می شناسیم ؟ بله .

اسلام یک دین جامع فردی و اجتماعی است که برای تمامی اعمال و رفتار فرد ( در قبال خود و در قبال جامعه ) برنامه دارد و این را هر مسلمانی تصدیق می کند . چرا ؟ چون هر مسلمانی می داند که یک سری احکام را باید رعایت کند که حکم خداست و این احکام هم فردی است و هم اجتماعی . مثل روزه ( فردی ) ، جهاد ( اجتماعی ) ، امر به معروف ( اجتماعی ) و...

دین یعنی مجموعه برنامه ای از طرف خدا برای رساندن انسان به مقصد درست . آن مقصد درست یعنی « سعادت » . پس برای رسیدن به سعادت ، دین باید در تمام مناسبات فردی و اجتماعی ما حضور داشته باشد . پس ما باید در تمام مسائل فردی و اجتماعی خود احکام خدا را رعایت کنیم .

قرآن می فرماید : « یا ایها الذین آمَنوا اِصبروا و صابروا و رابطوا و اتّقوا الله لعلکم تُفلِحون » ( آل عمران / 200 )

ای کسانی که ایمان آوده اید و حقانیت دستورات الهی را باور دارید ، در راه دینداری پایداری پیشه کنید و بقیه را نیز به پایداری توصیه کنید و رابطه و انسجام خود را با همدیگر حفظ نمایید و تقوای الهی پیشه کنید و حکم خدا را در تمام مناسبات زندگی بر نفس خود ترجیح دهید ، امید است که رستگار شوید و از مشکلات و بحران ها آزاد گردید .

پس اگر علاوه بر یک فرد ، یک جامعه هم بخواهد خوشبخت شود و به سعادت برسد باید در آن حکم خدا اجرا شود .

چه جامعه ای می تواند حکم خدا را پذیرا باشد ؟ جامعه ای که بستر پذیرش حکم خدا را داشته باشد . چه جامعه بستر پذیرش حکم خدا را دارد ؟ جامعه ای که افرادش بخواهند حکم خدا در آن اجرا شود .

پس آن جامعه که افرادش می خواهند حکم خدا در آن اجرا شود بستر پذیرش حکم خدا را دارد و جامعه ای که حکم خدا را پذیرا باشد جامعه ی سعادتمندی خواهد بود ، و به این می گویند « جامعه ی اسلامی » . جامعه ای که « الله » بر آن حاکم است و رهبری آن را نماینده ی « الله » روی زمین عهده دار است ؛ یعنی معصوم ( علیه السلام ) .

این جامعه را خود مردم و به رهبری معصوم ( علیه السلام ) باید به وجود بیاورند وگر نه خداوند در قرآن به ما گوشزد می کند که :

« ان الله لا یغیّرُ ما بقوم ٍ سوءًا فلا مَرَدّ له و ما لهم من دونه من وال ٍ » ( رعد / 11 )

و خدا با آن همه مهربانی به خلق حال هیچ قومی را دگرگون نخواهئ کرد تا زمانی که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند و از بدی به نیکی بشتابند و هرگاه خدا اراده کند که قومی را به به بدی اعمالش عقاب کند هیچ راه دفاعی نداشته و هیچ کس را جز خدا یارای آن که آن بلا را بگرداند نیست .

نهایتاً در آن جامعه است که عدالت برپا می شود .

در زمان ما که نماینده ی الله روی زمین غائب از نظراند ( والبته حاضر هستند ) و همانا مهدی موعود ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) می باشند ، ما موظف هستیم طبق دستور امام زمان ( عج ) به مراجع مراجعه کنیم . ئر اوضاع تکلیف شرعی به ئنبال مراجع برویم و در امر سیاسی و حکومتی به دنبال ولی فقیه .

ولایت فقیه هم به آن معنا نیست که یک فردی بر جامعه اسلامی حاکم است ، بلکه فقیهی که می تواند حکم خدا را از متون اسلامی استخراج کند باید بر جامعه حاکم باشد . و به همین جهت مردم مسلمان به دنبال فقیه می روند تا از این طریق روشن کنند نمی خواهند نظر یک فرد یا یک حزب بر جامعه حاکم باشد ؛ کسی را می خواهند که بتواند حکم خدا را کشف کند و آن را حاکم نماید .

ولایت فقیه ، ولایت مُطلقه است نه مقیده . اگر سخن فقیه حکایت از آن دارد که حکم خدا را اظهار می دارد ، دیگر مقید بودنش معنا ندارد . اگر حرف ، حرف خداست ، معلوم است که بدون هیچ قیدی باید آن را پذیرفت . مثل این که خداوند از طریق رسولش فرموده نماز صبح دو رکعت است و ما هم بدون هیچ قیدی آن را پذیرفته ایم . اگر فقیه حرف خودش را بگوید ، که مثل سایر افراد باید با آن تعامل کرد.

مثل این که می فرمایند : من هم یک رأی دارم . ولی اگر فقیه حکم خدا را می گوید مگر می شود آن را مقید کرد ؟

این بدین معنی است که شما بعضی از دستورات الهی را عمل کنید و بعضی را عمل نکنید .

 

::. دو

 

انقلاب اسلامی به وجود آمد و یک بستری شد که حکم خدا بر جامعه حاکم شود . یعنی یک قومی به پا خواستند و گفتند ما می خواهیم حالمان دگرگون شود و اقدام کردند . چون اقدام کردند خدا طبق وعده ای که داده بود کمکشان کرد و قومی که خواستار « جامعه ی اسلامی » شدند به رهبری ولی فقیه زمان به پیروزی رسیدند . ولی فقیهی که حکم خدا را حاکم بر جامعه می کند و فطرت هر انسانی تصدیق می کند که حاکمیت حکم خدا مطلوب تر از حاکمیت امیال حاکمان است . پس انقلاب اسلامی را به جهت بستر حاکمیت حکم خدا بر جامعه یک « موجود » مبارکی می دانیم .

با توجه به این که خدا باید بر جامعه ی ما حکومت کند ، وقتی این انقلاب می ماند که مردم متدین به دین خدا شوند و حکم خدا از طرف حاکمان و مردم در جامعه جاری گردد . یعنی انقلاب اسلامی که نمونه ای از جامعه ی اسلامی است ، بستری است برای حاکمیت حکم خدا بر جامعه و افراد . یعنی بستری برای حاکمیت اسلام و گسترش آن . پس حفظ انقلاب اسلامی می شود یک وظیفه ی شرعی . چون اگر کسی بخواهد به انقلاب اسلامی ضربه بزند ، یعنی می خواهد به اسلام ضربه بزند . اگر کسی بخواهد به اسلام ضربه بزند و ما در آن حدی که توان داریم جلوی آن را نگیریم و سکوت کنیم ، یعنی با ضربه زدن او به اسلام موافقیم ، پس بر شعبه ای از نفاقیم !

پس آن هایی که با این انقلاب و این جامعه دشمن اند  ، با اسلام دشمن اند .

در رأس دشمنان اسلام آمریکا ، اسرائیل و انگلیس را مشاهده می کنیم . آن ها مخالف اسلام اجتماعی اند ؛ وگر نه با اسلام فردی کاری ندارند . می گویند شما یک گوشه ای عبادتت را بکن . بنشین خلال و حرام کن ولی کاری به جامعه نداشته باش . دینت از سیاستت جدا باشد .

انقلاب اسلامی دوران گذر از غرب ِ منقطع شده از خدا ، به سوی نظام بقیة اللهی است که از طریق واسطه ی فیض الهی ، تمام مناسبات  سیاسی اجتماعی مدیریت می شود ، و همین امر است که می گوییم انقلاب اسلامی می تواند به بشریت امید دهد  و راه ادامه ی حیات را به او بنمایاند . بستری است تا انسان هایی که می خواهند متعالی شوند شرایط برایشان فراهم باشد ، و آن هایی هم که می خواهند زندگی شان را در همین دنیا خلاصه کنند ، تا زمانی که مقابل انقلاب قرار ندارند و تظاهر به فسق و فجور نمی کنند، هر کاری که می خواهند بکنند .

این انقلاب ، جواب تمنای بشر مهیای حکومت حق است و نباید به این انقلاب نگاهی مقطعی انداخت . از طریق انقلاب اسلامی زمینه ی ظهور حجت خدا (ع) آماده شد . هنر ما این است که با شناخت چنین موقعیتی و حفظ آن ، و تلاش برای رسیدن با اهداف عالیه ی آن به غیبت امام پایان دهیم و خود نیز از سرگردانی تاریخی نجات یابیم .

حال اگر کسی بگوید « اللهم عجل لولیک الفرج » و در بطن قضیه ، دانسته یا ندانسته ، با عمل خود چه مستقیم چه غیر مستقیم بخواهد به انقلاب اسلامی ضربه بزند ، دعای او در پیشگاه حضرت حق لطیفه ای بیش نیست و خود را به سُخره گرفته است !

 

::. سه

 

ما هر کاری که انجام دهیم بازخواست می شویم . در این شکی نیست . هر کاری...

همه می دانیم که معادی هست و روزی هست و حسابی ، و از هر کسی هر کاری انجام داده است ، از کوچک ترین کارها تا بزرگترین و سرنوشت سازترین کارها بازخواست می کنند . هیچ انکاری در این نیست . حداقل برای مسلمانان این امر روشن است .

از طرفی هم می دانیم که ما دائماً در این دنیا داریم آزمایش می شویم و باید امتحان پس بدهیم . امتحان سنت الهی است .

« اَحَسِبَ الناسُ ان یُترَکوا ان یقولوا ءامَنّا و هم لا یُفتنون ( ؟ ) » ( عنکبوت / 2 )

آیا مردم چنین پنداشتند که به صِرف این که گفتند ما ایمان به خدا آورده ایم رهاشان کنند و بر این دعوی هیچ امتحانشان نکنند ؟

( هرگز چنین نیست ! )

و تا به حال به این نتیجه رسیده ایم که صحنه ی انتخابات یکی از صحنه های بزرگ امتحان الهی است . چرا ؟ چون مردم می خواهند مسئول دولت جامعه ی اسلای را انتخاب کنند و با این انتخاب پیامی را به ولی فقیه و در نهایت امام زمان (عج) و به خدا اعلام کنند و آن این که ببینید ما چه کسی را دوست داشتیم مسئول دولت جامعه ی اسلامی بشود و بر طبق این انتخاب ، خدا و امام زمان(عج)  جامعه را کمک و هدایت می کنند .

رهبری عظیم الشأن انقلاب ، ولی فقیه زمان ، بارها ملاک های انتخاب فرد اصلح را بیان کرده اند . اخیراً در کردستان در بین این که ما چه ملاک هایی  را باید برای انتخاب مورد توجه قرار بدهیم فرمودند : " کسی باشد وفادار به آرمان های امام و انقلاب ، مدیر باشد ، مدبر باشد ، شجاع باشد ، نترس باشد ، ساده زیست باشد ، مردمی باشد ، به فکر مردم باشد . "

این ملاک ها که رهبری دادند بینی بین الله یک نگاه بیاندازیم ببینیم این ملا ها به کی دارد می خورد . رهبری روی کسی دست نگذاشتند ، به دست ما ملاک دادند . این مائیم که با این چراغی که رهبری به دست ما دادند باید برویم و ببینیم این ملاک ها بر چه کسی صادق است و او را انتخاب کنیم . قیامت هم جواب داریم که خدایا در زمان غیبت ما مکلف بودیم از رهبری اطاعت کنیم ، رهبری این خط را به ما دادند ، ما بینی بین الله در این فرد این ملاک ها را یافتیم .

سربلند از این امتحان بیرون بیاییم !

 

::. چهار

 

1- یک ضرب المثل درستی هست که می گوید « تو اول بگو با کیان زیستی ؟ / پس آن گه بگویم که تو کیستی » .

شما ببینید با فلان نامزد انتخاباتی چه کسانی نشست و برخاست می کنند ؟ اکثریت ِ طرفدار ِ فلان نامزد چه کسانی هستند ، چه جور آدم هایی هستند . بعد متوجه می شوید خود ِ آن نامزد چه جور آدمی است و طرفدار چه تفکری است ؟

آدم وقتی منصفانه قضاوت کند می فهمد که طرفدار فلان نامزد بیشتر چه کسانی هستند و چه ویژگی هایی دارند . و باید از خود پرسید که آن طرفداران با این ویژگی ها ، چه دیده اند از این نامزد که دارند دُور او جمع می شوند .

2- ما باید کاری کنیم که دشمن به ما طمع نکند . یک سؤالی از آقای اوباما کردند که هر کس بصیرت داشته باشد می فهمد که پاسخ او اهانت بود به ملت ایران . پرسیدند نظرت در مورد ایران چیست ؟ گفت : ما صبر می کنیم تا ببینیم در انتخابات ایران چه کسی بالا می آید ؟ معنای این حرف چیست ؟ یعنی اگر کسی آمد که در مقابل ما است ما یک جور حرف می زنیم ، ولی اگر کسی آمد که از ما می ترسید و در مقابل ما نرمش نشان داد ، پس ما اهدافمان را در او پیدا می کنیم و حرف هایمان را تنظیم می کنیم .

یک کاری باید کرد که دشمن نا امید را نا امیدتر کرد .

باید دید کدام دسته از نامزدها اشدّاء علی الکفار اند ؟ چه کسانی در این ستاد هستند و چه کسصانی در آن ستاد ؟ این طرفی ها چه شعارهایی می دهند و آن طرفی ها چه شعارهایی ؟

به دلتان یک نگاه بیاندازید ببینید دنیا دلش می خواهد چه کسی بیاید و چه کسی نیاید .

بر فرض ، من اگر موقعی بخواهم رئیس جمهور بشوم و ببینم دشمن به من نظر دارد که اگر بیایم او خوشحال می شود ، در من اگر ذره ای دین باشد باید کنار بیایم و دشمن را خوشحال نکنم . امام (ره) فرمود : " از زمانی بترسید که دشمن ها از شما اظهار رضایت کنند ، از شما تعریف کنند ، دنبال شما باشند ! "

 ::. پنج

 همه ی دنیا می دانند که آقای احمدی نژاد چه طور در مقابل دشمنان ، در مقابل آمریکا و خواسته هایش ایستاد و « نه » گفت . این را هیچ کس نمی تواند انکار کند .

حالا مشاهده می کنیم که غرب از روی کار آمدن چه کسی می ترسد ! برای این که سیاستی که ایشان به کار برده و خواهند برد دشمنان را از تحقق اهدافشان در ایران و جهان مأیوس کرده و خواهد کرد . و ببینید که چه کسی می گوید سیاست ما باید در مقابل آنان سیاست نرمش باشد . ببینید چه کسانی از آقای موسوی حمایت می کنند و نسبت حامیان او با غرب در طول دوران های گذشته چه نسبتی است !

چرا غربی ها از اصلاحات حمایت می کنند و علت حمایت گروه های مطرود و فرقه ی بهائیت از مهندس موسوی چیست ؟

آیا یک فرد انقلابی باید کارش به جایی برسد که دیگر بهایی ها هم در او طمع کنند و تحقق اهدافشان را در او ببینند ؟

چند مورد از نقطه نظرات غرب را نسبت به آقای احمدی نژاد مرور می کنیم :

1-      نیویورک تایمز : گذشت زمان نشان داده که رئیس جمهوری ایران ، سیاستمدار باهوشی است و توانسته از فشار علیه تهران برای ایجاد یک جبهه ی واحد علیه سیاست های غرب استفاده کند .

2-      نیویورک تایمز با هشدار به غرب نوشت : غرب باید مراقب چنین رئیس جمهوری باشد . چرا که روز به روز در ایران محبوب تر می شود .

3-      مشاور ارشد شارون در گفتگو با تلویزیون اسرائیل : " اظهارات اخر رئیس جمهور ایران در مورد اسرائیل به شارون فشار زیادی وارد کرده و باعث سکته ی مغزی وی شد . "

4-      هفته نامه ی آمریکایی تایم نوشت : اگر آمریکا خوش شانس باشد ، احمدی نژاد در انتخابات ایران شکست می خورد .

5-      وزیر خارجه فرانسه در گفتگو با شبکه سی . ان . ان . با بیان این که از تحرک مخالفان دولت احمدی نژاد بسیار خوشحال است گفت : " آرزوی غرب ، پیروزی مخالفان احمدی نژاد در انتخابات آینده است ، البته من می دانم که این یک رؤیاست . "

6-      شبکه خبری گایسن : پیروزی احمدی نژاد به اندازه ی پیروزی حزب الله لبنان برای آمریکا و اسرائیل دردناک است .

7-      تایمز آنلاین : تنها راه توقف برنامه هسته ای ایران ، شکست اخمدی نژاد است .

8-      ها آرتص خبر داد : وزارت خارجه رژیم صهیونیستی دستور تبلیغات علیه احمدی نژاد را صادر کرد .

9-      کوشنر ،  وزير امور خارجه فرانسه : " خواسته صريح غرب در انتخابات آينده ايران هر كس ، جز احمدي نژاد است ."

 

مگر امام(ره)  نگفت که ما باید آن روز که دشمن از ما تعریف می کند ناراحت باشیم و ببینیم اشکال کارمان کجاست و آن روز که ناراحت است خوشحال باشیم و بدانیم که کارمان را درست انجام داده ایم !

مگر نگفت که در نظر داشته باشید هدف اصلی انتخابات در نهایت حفظ اسلام است !

ببینیم با رأی به چه کسی اسلام حفظ می شود ؟

یادمان باشد که ما داریم امتحان می شویم . ما از هر کاری که انجام دهیم بازخواست می شویم . والله همین برگه ای را که در صندوق انداختی روز قیامت بیرون می آورند و می پرسند فلانی چی داشت که به او رأی دادی ؟ تو باید در پیشگاه الهی بتوانی از آن دفاع کنی!

ما باید رأیی بدهیم که مرضیّ حجت خدا(ع) باشد .

::. شش

ما می گوییم به آقای احمدی نژاد رأی می دهیم . ما نمی گوییم ایشان هرکاری انجام داده است درست بوده . انتقاد به دولت و ایشان هست . ولی می گوییم : ایشان می خواهد واقعاً کار کند ، در حد توانش هم واقعاً کار کرده ، و رهبری هم چه قدر از ایشان و دولت ایشان وشعارهایشان حمایت کرده است . حمایت های بی سابقه .

ما خط مان را از رهبر معظم انقلاب می گیریم .

 یا حق !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/20  توسط محمد صادق کریمی  | 
 
یاد و خاطره ی شهدای رهپویان وصال گرامی باد

. . .

به چاپ رسید :

ساعت ِ نه و ده دقيقه ي آن شب نوري از مجلس حضرت سيدالشهداء تابيد و شب بيست و چهارم فروردين 87 بر صفحه ي خونين تاريخ حك شد ؛ آن سان كه عده اي بال پرواز گرفتند و عده اي را بال و پر شكست ، و « اشك » براي آلُ الله با « خون » در آميخت ؛ و چه خوب مي دانند اهل راز ، پيوند اين دو واژه را با هم .

« شب بيست و چهارم » ، روايتي است از پرواز . از سوختن ها ، ماندن ها . از درد ها و غم ها ، اضطراب ها و اميدها . از زيبايي ها...

...

برای تهیه این کتاب می توانید با موسسه " صوت الحسین(ع)" تماس حاصل فرمایید.

آدرس موسسه  : شیراز، خیابان خیام، پشت مسجد خیرات، موسسه صوت الحسین (ع)

شماره تماس : 2330969 - 0711

...

در دست چاپ :

شب بیست و چهارم

کتاب دوم / به روایت خاطرات شفاهی

یا حق !

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/24  توسط محمد صادق کریمی  | 
 

وقتی که روحت درد بگیرد ، هزار جای بدنت درد گرفته است ؛ قلبت درد گرفته است . قلبت که درد بگیرد ، قلمت درد گرفته است . با دست درد ، قلم ِ درد را گرفته ای به دست و می خواهی از درد بنویسی و...می بینی دستانت از درد فلج شده اند...

دارد حالم به هم می خورد از حرف ، حرف ، حرف...دیگر حالم به هم می خورد از تماشا . به علاوه ی این همه درد ، درد ایستادن و تماشا کردن است که انگار بدتر از هر چیز دیگر روح آدم را می خورد .

دارند می کُشند . باز هم باید نشست و نمی توان رفت جایی که باید رفت . مثل این که خبر کربلا را برایت بیاورند که روز هشتم است و آب را بر حسین بن علی(ع) بسته اند . آن وقت می نشینی و شعر می گویی ؟

« می خواستم شعری برای جنگ بگویم

دیدم نمی شود

دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست

باید سلاح تیزتری برداشت... » ( قیصر امین پور )

 ...

 کاش مثل هزار و چند سال پیش ، امام ِ ظاهری بود که تا همه ی وجودت درد می گرفت ، می رفتی روبرویش می نشستی و می گفتی من... و ناگهان بغضت می شکست و او همه ی حرف هایت را ، و همه ی دردهایت را تا آخر می خواند... . کاش...

 تا کی دنیا پر از بدی باشد ؟

کی دنیایم محمدی باشد؟

کشتند تمام بچه هایت را

یادت باشد نیامدی...باشد !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/09  توسط محمد صادق کریمی  | 
 

1-  این جمله را بخوان : « پدر چشم انتظار درگذشت...» . چطور خواندی ؟ کاما را بعد از « پدر » گذاشتی یا بعد از « انتظار » ؟ البته فرقی ندارد که تو کاما را کجا گذاشته باشی ؛ که اگر بعد از « پدر » بگذاری ، باید روی واژه ی « پدر » تأمل کنی ، و به یاد بیاوری خیلی چیزها را . مثل...درد . مثل...انتظار؟! و اگر بعد از « انتظار » بگذاری ، باید روی « چشم انتظار » تأمل کنی ، و به یاد بیاوری خیلی چیزها را ، و احساس کنی خیلی چیزها را در وجودت ؛ مثل...انتظار . مثل...درد .

و البته باید بگویم که پدر حاج احمد متوسلیان ، درگذشت... . چشم انتظار...

یاد شعری می افتم :     

                 به حق ِ یا محمد ، یا محمد  /  توسل کن بیاید حاج احمد...

http://www.ketabnews.com/detail-7735-fa-1.html

2-  « آري گالان به اعتبار خشونتش گالان بود و سولماز به اعتبار غرورش سولماز.هر دو خيره سر.هر دو رامش ناپذير.هر دو سركش و بي پروا.عشق ملايمت ناپذير آنها به هم از چشمه ي انحلال يكي به ديگري آب نمي خورد از درياي تضاد مي جوشيد. از تقابل از درگيري. از مواجه و مقاومت. كارشان شكستن هم بود و نوساختن هم.و شايد به همين سبب بودكه هرگز اين عشق فروكش نكرد.تحليل نرفت به پايان نرسيد.سهل است چون آتشي كه در آن بدمند دمادم بر حرارتش افزوده مي شود و روز به روز شعله ور تر و سوزنده تر:و آن دو براي هم چون دو جام آب خنك بودند و تشنه ي جاويد:چشاندني و رميدني.نوشاندني و پس كشيدني... »

محشر است قلم « نادر ابراهیمی » . یا شاید هم باید گفت : محشر بود...؟!

« آتش بدون دود » یک رمان ِ 7 جلدی بسیار زیبا است که همه چیز دارد . عشق ، مبارزه ، تاریخ...

و کلمه ی « من ِ او » را امیرخانی از آن جا کِش رفته است . او استاد امیرخانی هســ...بود !

نادر ابراهیمی هم امروز رفت...

می خواستم بگویم : استاد ! قرار بود بیایم خدمتتان و یک فیلم ِ مستند از زندگی تان بسازم . یک مصاحبه ی کوچکی و...دریغ !

استاد ! حالا نیستی که کتاب ِ « سه دیدار » َت را ، همان کتاب ِ سه جلدی درباره ی امام(ره) را بیاییم از خودت بگیریم . چون خیلی وقت است که چاپ نشده . چون دست هایی نگذاشتند مردم بفهمند شما در نوفل لوشاتوی پاریس کنار امام بودی و خیلی چیزها را از آن روزها نوشتی...

کتاب « سه دیدار » ، یک داستان سه جلدی است از زندگی و مبارزات امام . بسیار زیبا . اما جلد اولش را گُم و گور کردند و جلد سومش را هم نگذاشتند چاپ شود . تنها اگر خوش شانس باشی ، جلد دومش را می یابی .

خیلی به نادر ابراهیمی جفا شد . و چرا خیلی ها نباید می شناختندش ؟ نباید بشناسندش ؟

ولش کن . ما جماعت مُرده پرست را چه به این حرف ها ؟

http://www.ketabnews.com/detail-7734-fa-1.html

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/17  توسط محمد صادق کریمی  | 
 

نمایشگاه کتاب 21 خوب بود ، اما عادی نه ، عجیب ! اعجابش برای این که وصل شد به کوه صُفّه ! که کوهی است در ابتدای اصفهان . وصل شد ، یا وصلش کردند یا وصلمان کردند یا...شاید هم جدایمان کردند !

صبح پنج شنبه ای روی مبل لم داده بودم توی خانه ی یکی از دوستان تهرانی ، و می خواستم بروم نمایشگاه . غرق در افکار خودم بودم .

می دانی ، اصولاً تو وقتی یک نفر را ببینی که دارد غرق می شود یا غرق شده ، می روی برای نجاتش . می روی که نه ، می دوی !

حاضری جانت را هم بدهی . البته اگر بخواهی حماسه ی عشق و ایثار بیافرینی !

ما هم غرق بودیم دیگر . خدا می دانست . با یک تلفن ، قشنگ از غرق شدن نجاتم دادند . وقتی پشت تلفن مهدی نمازی باشد از اصفهان و بگوید که میثم حالش بد است . بگوید که از کوه ِ صفه افتاده است پایین . بگوید که حالش بد است و تو هم زود بیا اصفهان .

البته خیلی هم آن موقع حواسم جمع نبود . فکر کردم با خواندن یک حمد ِ شفاء میثم دوباره روی پایش می ایستد و دوباره شروع می کند به مداحی :

« پای سُفرَت منو نشوندی حسیــــــــــن...»

می روم نمایشگاه و برمی گردم و عین خیالم نیست . جمعه صبح آقای بقایی زنگ می زند که : هنوز تهرانی ؟! و من توضیح می دهم که نتوانستم بیایم به دلائلی . قضیه را که می پرسم ، می گوید :

- آقا میثم متأسفانه به حمت خدا رفتن !

- جدّی ؟!!

 

* * *

جدّی یعنی چه مرد حسابی ؟ فکر کردی منتظر تو می ماند که از نمایشگاه برگردی و باهاش خداحافظی کنی ؟ هع ! فِلِنگ را بسته است و سر از پا نشناخته رفته دیدن مولا ! زِکّی !

آخر معرفتی !

 

* * *

-  صبح پنج شنبه ای می روند کوه صفه . از بی راهه می روند نه از راه اصلی . میثم عقب تر از همه می رفته . سنگی از زیر پایش در می رود ...

-  لیز می خورد و دستش را می گیرد به یک سنگ دیگر . رفیقش دست دراز می کند و دستش را می گیرد...

-  معلوم نمی شود رفیقش دستش را ول می کند یا میثم...

-  ارتفاعی نبوده . ولی می افتد و هی غلط می خورد و می رود پایین . روی سنگ ها...حدود بیست – سی متر...

-  ماخودمان غسلش دادیم . تمام بدنش خُرد شده بود . صورتش هم کبود . غرق خون...

-  رفیقش می گفت من دیگر حالم را نفهمیدم . همینطور دویدم رفتم بالاسرش . نبضش را گرفتم . نمی زد...

-  دیشبش توی حجره خوابش نمی برده . رفیقش می پرسد چرا نمی خوابی ؟ می گوید امشب شب خواب من نیست . فردا می روم دیدن آقا !

-  بلند می شود نمازهایش را می خواند و می روند...

 

* * *

توی انجمن شعر آیینی دارالولایه ی اصفهان ، چند تا رباعی می خوانم برای شهدای رهپویان ، بعد هم یک شعر امام زمانی . تمام که می شود ، میثم همه اش را ازم می گیرد .

گفته بودم دارم قصیده ای آماده می کنم برای شهدای رهپویان . تا چند روز بعدش تا مرا می دید می گفت : تمومش نکردی ؟ می خواست توی یکی از جلسه ها بخواندش . همان یکشنبه ای که توی عاشورائیان جلسه گرفته بودند برای شهداء ، نشسته بود پای فیلم مستند و زار زده بود...

مناجات را باحال می خواند . شب های جمعه مشتری کمیل خواندنش بودم...

 

* * *

جلسه ی شعر آیینی سه شنبه ی این هفته ی دارالولایه ، سر مزار میثم کامیابی فرد . می رویم باغ رضوان ، دُور قبرش حلقه می زنیم و می نشینیم . از توی قاب عکسی که گذاشته ایم سر خاکش ، دارد به ما لبخند می زند .

شعر می خوانیم و گریه می کنیم . من هم :

  

مرگ فکری برای آدم کرد

صحنه ای غرق خون فراهم کرد

لحظه ی رفتن تو را که نوشت...

آتشم زد ، زد و هلاکم کرد

گفتم از درد ضجه خواهم زد

گفتم از داغ گریه خواهم کرد

مرگ خندید و رفت و فاصله را...

با نفس های یک جوان ، کم کرد

. . .

مرد پا روی سنگ ها که گذاشت

جای پا را قشنگ محکم کرد

کوه بی هوش بود انگاری

سنگی از کوه...داغ دارم کرد...

کوه صفه به هوش آمده بود

و نگاهی به روی میثم کرد

غرق خون ، رفته بود سمت بهشت...

رفتنش پشت کوه را خم کرد

 

* * *

شب است . خوابیده ام و صدایش را گوش می دهم که شور گرفته :

« پای سُفرَت منو نشوندی حسیــــــــن / نمکت رو به من چشوندی حسیــــــــن

   اونقدر آقایی که این بَدِه رو / آخرش کربلا رسوندی حسیـــــــــن

   آآآقام ، آآقام آآقام ، آآآقام ، آآقام آآقام ، آآآقام... »

می گفت : دعا کن بروی کربلا . کربلا که بروی ، اصلاً فضایت عوض می شود . من که رفتم بلکل فضایم عوض شد .

منظورش فضای فکری و ذهنی و شعری بود . چون شاعر هم بود .

صدا را قطع می کنم . بک گراند موبایلم ، عکس میثم است . با چشم های عسلیش دارد نگاهم می کند...

27/2/87

اصفهان

 

شعری از میثم و اشعار دیگران درباره ی او ، و صدایش ، در ادامه ی مطلب :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/27  توسط محمد صادق کریمی  |