به سلطان ارض و سماء ، علی بن موسی الرضا ، علیه آلاف التحیة و الثناء :
نشسته روی نگاهم غبار دُور حرم
میان نورم و دارم به نور می نگرم
که نور ِ نور ، که مافوق کل نور...تویی
که در طریق ِ الی النّور ، دائم السّفرم...
هزار مرتبه اما به ظلمت افتادم
هزار مرتبه اما شکست بال و پرم
هزار مرتبه با اشک ناله سر دادم
که زیر بار گناهان شکسته شد کمرم
هزار مرتبه حتی به پایت افتادم
ولی دریغ ز دست دعای بی اثرم
و من هنوز همانم که قلبش از سنگ است
شبیه سنگم و انگار گنگ و کور و کرم
چه قدر حسرت پرواز می خورم هربار
که در برابرت از صحن قدس می گذرم :
کبوتران قشنگی که روبروی شما
نشسته اند و یا می پرند دُور و برم
به فکر می بردم جای گندم آوردن
بیایم و پر و بال از کبوتران بخرم
. . .
تمام حاجتم این است بال و پر بدهی
شبی کنار تو تا اوج آسمان بپرم...