هرکه غایب است
نیست
هرکه هم که حاضر است
توی باغ نیست!
با یک بغل شرمساری، تقدیم به کودکان قحطی زدهی سومالی:
یه لقمه محبت یه نون و پنیری
ببین اومده تا یه کم جون بگیری
گلِ خندههاتو بکار روی لبهات
بهارُ بیار روی فرش حصیری
با دستای نازت دعا کن به زودی
کلافه بشه «قحطی» از دست «سیری»
بگو که خدا بچهها چشم به راهن
تو که «رازق طفلهای صغیری»
الهی نبینم که چشمات بباره
نبینم تو رو تو لباس فقیری
بلندشو، روزای قشنگی تو راهه
نباید بخوابی نباید بمیری...