به پیشگاه حضرت شمسُ الشّموس :
سر درس تو می آییم چون طفل دبستانی
به ما تکلیف کن از روی زلفت مشق حیرانی
قلم می چرخد و گرم سماعی تازه می گردیم
و من در شعر می رقصم تو دائم شور می خوانی
شبیه آیه ای نازل شدم در سوره ی چشمت
تو از تفسیر حالاتم بخوان شرح پریشانی
محول می شود احوال ما هر روز ، هر ساعت
اگر دستی بچرخانی وگر چشمی بگردانی
مرا « مولای رومی » کن اگر شمسی اگر نوری
مرا در « طوس » زندان کن اگر شاه خراسانی !
مرا سیر الی الله است تا کویَ ت سفر کردن
کجا طی طریق خانه ات را هست پایانی؟...









